در قدیم یعنی حدود هفتاد الا هشتاد سال پیش در سعیداباد سگ نگهبان درشت اندامی وجود داشته است که بسیار باهوش و شجاع بوده. این سگ وفادار را بالتابالتا صدا میزدند و تقریبا همه اهالی سعیداباد وبعضی از اهالی روستاهای اطراف ان را میشناختند.
داستانهای زیادی در باره این سگ نقل شده است و این سگ جان افراد زیادی را از دست گرگها نجات داده است .
باتوجه به اینکه در منطقه سعیداباد حیوانات وحشی زیادی از جمله گرگ وجود داشته هرکس که با گرگ مواجه میشده به محض صدا زدن بالتابالتا ان سگ با شنیدن صدای ان شخص به کمک او میرفته ونجاتش میداده است.
افراد مسن روستا داستانهای زیادی در باره این سگ تعریف میکنند که من در اینجا به دوتا از انها میپردازم.
نقل میکنند که روزی دونفر از اهالی روستای ملاپیری به سمت سعیداباد میامدند که در نزدیک کوه گبجه با چند گرگ مواجه میشوند با توجه به اینکه تعداد گرگها زیاد بوده است حریف گرگها نمیشوند و متوجه میشوند که خطر جدی بوده و امکان دارد که از پا در بیایند و بالتا بالتا را صدا میزنند که بعد از چند لحظه بالتابالتا خودش را به انجا رسانده و گرگها را متفرق میکند وان دونفر را تا نزدیک سعیداباد همراهی میکند ولی اجازه ورود به داخل روستا را به انها نمیدهد با صدای بالتا بالتا اهالی باخبر میشوند وبیرون میایند و انها را به داخل روستا هدایت میکنند واز انها پذیرایی میکنند .
و داستان دیگری نیز نقل میکنند با این مضمون که روزی یکی از اهای سعیداباد در مزرعه خودش در آزنو {یکی از مزارع شرق روستا } مشغول بوده که هنگام نماز خواندن گله گوسفندانش گم میشود او تا غروب کل منطقه را دنبال انها میگردد ولی موفق به پیدا کردن انها نمیشود ودر نهایت به این نتیجه میرسد که گوسفندانش به روستا امده است وبه روستا میاید ولی در نزدیکی روستا به نظرش میرسد که بد نیست بالتابالتا را صدا بزند وبالتابالتا را صدا میزند وان سگ باهوش به محض شنیدن صدای کمک ان شخص به کمک او امده و با بو کشیدن به سمت دربند میدود وبعد از یکی دو ساعت انها را به روستا می اورد.
در انتها یاداور میشوم که اهالی مومن و شریف سعیداباد با اعتقادات بالای مذهبی که داشته اند و دارند سگ را حیوان نجس دانسته و احکام مربوط به انرا کاملا رعایت مینمایند و بر اساس ضرورت جهت نگهبانی ان را نگهداری مینمایند.